سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

328

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

تقسيم آئين امامت و خلافت را به دو نهاد جداگانه تا زمانى كه خداوند امامى را پيروز گرداند ، نمود . اين امام ، كه بايد از اعقاب پيامبر از طريق نسل على ( ع ) و فاطمه ( ع ) باشد ، قدرت انحصارى خود را با دعاوى سياسى به دست نمىآورد بلكه انتخاب او از طريق نص است و اين بدان معنى است كه امام قبلى او را صريحا منصوب و معرفى مىنمايد . او دانش مخصوص دين و مذهب را كه در خاندان پيامبر از نسلى به نسل بعد منتقل مىگردد به ارث مىبرد از اين رو دامنه و حوزهء كار اين امام عمدتا رهبرى مذهبى و هدايت روحانى جامعه و نه دستيابى به قدرت موقت است . در فصل آينده به تفصيل خواهيم ديد كه چگونه امام صادق ( ع ) ، با استادى و مهارت ، به نظريّهء امامت و ماهيّت و وظيفه امام را مىپردازد . در اينجا اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه امام صادق ( ع ) ، به هيچ وجه مبتكر و مبدع نظريه امامت نبود . ديديم كه عقيده به امام بر حق كه ملهم به دانش خاص امامت باشد تا آن زمان به وسيله امام زين العابدين ( ع ) بيان شده و سپس در زمان امام باقر ( ع ) و به وسيله او تكوين يافته بود در عين حال ، زمان و شرايط ، بهترين و مناسب‌ترين فرصت‌ها را براى امام صادق ( ع ) مهيّا كرد تا به تفسير و شرح عقايدى كه پدر و پدربزرگش اظهار داشته بودند بپردازد . لذا ، اين فرصت بزرگ ، امامت جعفر صادق ( ع ) را حساس ساخت . قبل از ختام فصل ، لازم است به دو نكته ، به طور گذرا ، توجّه كرد . يكى اين سؤال است كه آيا جعفر صادق ( ع ) با ارائه نظريهء امامت در انديشه تأسيس فرقه ، گروه و يا حزبى از خود ، جدا از ساير مسلمين بود و يا آنكه او مىخواست امامت خود را با امتيازات و سوابق فوق به تمام جامعه مسلمين معرفى كند و بقبولاند . شاگردان و حضار محضر امام صادق ( ع ) و دامنه وسيع مخاطبين او كه وى به اقناع آنها مىكوشيد ، دليل كافى بر اين مطلب است كه امام ششم ( ع ) هرگز قصد تأسيس فرقه‌اى مستقل كه به تنهايى از آئين امامت او پيروى كنند را نداشت . ولى در طى حوادث ، كسانى كه در آن هنگام زمينه تمايلات شيعى را به نحوى از انحاء داشتند ، آئين امامت امام ششم را پذيرفتند و سرانجام بخش عمده‌اى را در جامعه اسلامى جدا از سايرين تشكيل دادند .